محمد تقي جعفري

119

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اروپا را تغيير داد ، براى اثبات اين كه جريان تاريخ و تحوّلات و رويدادهاى آن را نمىتوان با قانون علَّيّت تفسير و توجيه نمود ، كفايت نمىكند به نظر مىرسد اين اشكال هم وارد نيست ، زيرا فرق بسيار زياديست ميان حادثهء محاسبه نشده و حادثهء بىعلَّت . معناى حادثهء محاسبه نشده اينست كه علل يا زمان وقوع حادثه براى انسان مجهول باشد ، مانند اين كه شما در خيابان مىرويد و ناگهان دوست خود را ملاقات مىكنيد كه اصلا حتّى احتمال ملاقات مزبور هم براى شما مطرح نبود ، از اين جهت حادثهء مزبور را حادثهء محاسبه نشده مىناميم ، ولى حتّى كمترين حركتى كه دوست شما براى عبور از آن خيابان كه شما عبور مىكرديد ، انجام داده است ، معلول علَّتى بوده است كه اگر آن علَّت نبود ، هيچ حركتى بوجود نمىآمد . و همچنين در آمدن قطعه اى ابر و باريدن به درهء واترلو كه در محاسبات ناپلئون نبوده است ، ولى حتّى ناچيزترين حركت ابر و بارش آن بدون علَّت نبوده است . اين كه مىگوئيم : انسان قانون علَّيّت را از بين نمىبرد و معدومى را موجود و موجودى را معدوم نمىسازد ، بلكه با تحصيل آگاهىها و قدرتهاى متنوّع در علَّيّت علَّتها و انگيزگى انگيزه‌ها در رابطه با خويشتن تصرّف مىنمايد . درست مانند اينست كه مىگوئيم انسان نمىتواند از عدم محض گندم را بوجود بياورد ، ولى انسان مىتواند گندم را آرد كند و آرد را خمير نمايد و از آن خمير نان بپزد و آن نان را بخورد ، در صورتى كه گندم ممكن بود با ارتباط با انواعى از اجزاء جهان هستى تفاعل نمايد و مسير ديگرى را پيش بگيرد ، مثلا آن را گاو بخورد ، يا نشاستهء آن را با عناصر قابل تفاعل ديگر تركيب نموده به شكل مركَّبى خاصّ در جريانات طبيعى قرار دهند . و يكى از مسيرهاى گندم هم اينست كه زير خاك بطور مناسب قرار بگيرد و شرايط روئيدن آن بوجود بيايد و مسير سنبله شدن را طىّ نمايد و دانه هائى از گندم را بوجود بياورد . ملاحظه مىشود كه وقتى انسان گندم را آرد و آرد را خمير و خمير را نان و نان را مىخورد ، نه معدومى را موجود